سلام عزیزم
خوبی؟استخر خوب بود؟
این پستمو فقط برای تو نوشتم.
دلم برات ۲تا تنگ شده. ۱هفته است که ندیدمت
میدونم خیلی بداخلاق شدم٬ میدونم خیلی عصبی شدم ولی خوب حق دارم دیگه نگرانم.
از نگرانیم خسته شدم.
جواب این کنکور لعنتی بیاد دیگه تکلیفمو میدونم.
آریا جونم دیشب اینقدر گریه کردم تا خوابم برد. نمیدونم چرا اینقدر حسام بده.
راستش همش احساس میکنم تو بالاخره میري
همین حسا سردرگمم کرده.
دیگه همه چی رو سپردم به خدا.
اینم برای عزیزدلم( مخاطبم دقیقا خودتی برعکس نوشته های تو که هیچ وقت مخاطبش من نیستم
)
می گفتم با خودم دیگه بریدم
دیگه به آخر جاده رسیدم
نفس های ضعیف آخرین بود
فقط غم ٬ تنهایی٬ آرومه آروم
تموم لحظه هام حسرت و افسوس
من و بغض شب و سوسوی فانوس
تو وقتی که همه تنهام گذاشتن
دلم کندن زجا پاروش گذاشتن
تو روزایی همه دوری و دوری
هزارسال خستگی ٬ عمری صبوری
روزی که حتی سایه ام دشمنم بود
تو لحظه ای که وقت رفتنم بود
یکی پیدا شد و قفس رو وا کرد
تو اوج بی صدایی ها صدام کرد
یکی اومد که دوست داشتن میفهمید
منو از من مرده جدا کرد
نمی خوام که بره هیچ وقت زدستم
فقط اون میدونه که خیلی خسته ام
همه گلدونارو دوباره جون داد
گلای بی زبونو باز زبون داد
تو روزایی که وقت مردنم بود
روزای سخت حسرت خوردنم بود
تو وقتی که نفس یاری نمی کرد
همش اشک و همش درد و همش رنج
تو روزایی همه دوری و دوری
هزارسال خستگی ٬ عمری صبوری
روزی که حتی سایه ام دشمنم بود
تو لحظه ای که وقت رفتنم بود
یکی پیدا شد و قفس رو وا کرد
تو اوج بی صدایی ها صدام کرد
یکی اومد که دوست داشتن میفهمید
منو از من مرده جدا کرد
سلام.
مدتيه حال و حوصله نوشتن ندارم. نه اينكه حرفي داشته باشم اينجا بنويسم. اتفاقا خيلي زياده ولي
من انگيزه اشو ندارم.
اگه يادتون باشه آريا اينجا رو ميخوند. منم بعضي پستام يا قسمتي ازشون براي اون بود. خيلي وقتا
ناراحتي هامو اينجا مينوشتم و آريا ميخوند. نظرش برام مهم بود. خيلي وقتا آرومم ميكرد. خيلي وقتا از
چيزايي كه خبر نداشتم باخبر ميشدم.
ولي آريا خيلي وقته اينجا رو نميخونه.دليلشو نميدونم.اشكاليم نداره حتما دوست نداره.مشكل اينجاس
كه من از منتظر بودن ديگه متنفرم.اگه بگه نميخونم خيلي بهتره. منم ديگه بي انگيزه شدم.
تصميم گرفتم ديگه براي خودم بنويسم. اينطوري راحت ترم مينويسم ديگه دلخوريم پيش نمياد.
به احتمال خيلي زياد اين پست آخرم تو اين وبلاگه. ميخوام تو اين پست درمورد اتفاقات مهم از بعده
كنكورم و نوع رابطمون بگم. ميخوام ثبتشون كنم.
نميدونم گفتم يا نه، اون موقع كه داشتم براي كنكور ميخوندم خيلي اصرار داشتم زودتر تصميم بگيريم و
از بلاتكليفي درآيم. دكتر گفت الآن صلاحتون نيست ولي من قول ميدم بعده كنكورت حتما تكليفتونو
روشن كنم.
ديگه من نرفتم پيشش تا بعده كنكور. از بدشانسي ما براي آريا يه مشكل درسي پيش اومد.
بعده كنكور دوتايي رفتيم دكتر تا باهاش مشورت كنيم و راهنماييمون كنه كه بتونيم درست تصميم بگيريم.
آريا گفت اول من ميرم.بعد از آريا من رفتم. دكتر گفت بخاطر آريا الان به صلاح نيست تصميم بگيريد.
گفت بذاريد ۳ماه ديگه. من بهش گفتم شما قول داديد ولي نشد. طوري حرف زد كه من هيچي نتونستم
بگم جز اينكه قبول كنم. آخر حرفاشم بهم گفت اگه خواستگار خوب داشتي برو! حتما از اين حرفش
منظور داشت. ولي هنوز نميدونم چرا اينو گفت.
از بعده كنكورم برخلاف انتظارم كه فكر ميكردم ديگه راحت ميشيم و رابطمون بيشتر ميشه نشد.
آريا فقط به درسش فكر ميكنه.البته تا حدودي حق داره ولي منم اينجا آدمم.
اون موقع كه من براي كنكور ميخوندم سعي ميكردم به آريا هم برسم و رفتارم باهاش عوض نشه.
ولي آريا اينطور نيست. رفتارش با من خيلي تغيير كرده. رابطمون خيلي يكنواخت و سرد شده. خيلي به
من بي توجهي ميكنه. خوب منم دخترم. يه سري انتظارا دارم.نياز به توجه دارم. يه تواني دارم.تا يه
حدي ميتونم صبوري كنم.
هرطور رفتار كردم آريا عوض نشد.
ميدونيد چرا كمتر بهتون سر ميزنم؟ از اينكه ميديدم يكي هست كه اينطوري نازتونو ميكشه، اينطوري
بهتون ابراز احساسات ميكنه اعصابم خورد ميشد.
ميدونيد از كيه آريا به من نگفته دوست دارم يا دلم برات تنگ شده! گفته ولي در جواب من گفته.
قبلا خيلي باهام تعريف ميكرد،حرفاشو بهم ميزد ولي خيلي وقته تلفني كه حرف ميزنيم فقط من حرف
ميزنم. جديدا هم كه چتم نميكنه. ۳هفته است نه صداي همو شنيديم نه همو ديديم. فقط اس ام اس.
اونوقت بهش ميگم امشب آن شو ميگه اس ام اس كه زديم. شنبه حرف ميزنيم. من چت نميخوام! (آخه
زياديمون ميشه خوب.)
۱ماه پيش بود با دوستام ميخواستيم پرينت بگيريم دستگاه دانشگاه خراب بود. رفتيم سايت ارشد
دوستم رفت از آريا يوزر و پس گرفت. من بايد بيرون مينشستم. خوب سخته براي آدم. شما جاي من
باشيد چيكار ميكرديد؟ با همه حرف ميزنه ولي ميگه با تو حرف بزنم ميفهمن ما با هميم.
همش به خودم اميدواري ميدم كه اين رفتارا بخاطر درسشه بعده اين ۲ماه درست ميشه. همش ميگم
صبر كن. ولي ميدونم نميشه. مگه پارسال شد. آخرش چي شد گفت ...(بيخيال ،نگم بهتره)
خيلي حس هام بده. ولي نميخوام قبول كنم. فقط ميخوام آخرشو ببينم.
وضعيت من از نظر درسي خيلي بهتر از آريا نيست. ترم آخرم.۲۰ واحد دارم با كلي پروژه سنگين. اگه
ارشد قبول شم ( كه احتمالش كمه ) بايد تا ۳۱ شهريور فارغ التحصيل شم. نميدونم چرا من مثل آريا نميشم!
هيچ كاري كه از دستم بر نمياد جز صبر كردن.
اين آهنگ خواجه اميري رو خيلي دوست دارم. حتما آلبوم جديدشو گوش كنيد
ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم
ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم
تحمل ميكنم بي تو به هر سختي
به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
به شرطي بشنوم دنيات آرومه
كه دوسش داري از چشمات معلومه
يكي اونجاس شبيه من يه ديوونه
كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه
چيكار كردي كه باقلبم بخاطر تو بي رحمم
تو ميخندي چه شيرينه گذشتن
تازه ميفهمم، تازه ميفهمم
تورو ميخوام تموم زندگيم اينه
دارم ميرم ته ديوونگي اينه
نميرسه به تو حتي صداي من
تو خوشبختي همين بسه براي من
